کتاب حکایت دولت و فرزانگی
عنوان کتاب: حکایت دولت و فرزانگی
نویسنده: مارک فیشر
مترجم: گیتی خوشدل
ناشر: نشرقطره
نوبت چاپ: شصت و چهارم
تیراژ: 10000 نسخه
بها: 1500 تومان
حالا به خلاصهای از کتاب توجه کنید:
پسری که در تگنای زندگی و بی پولی قرار داشت در عین حال از شغل خود بیزار بود نزد عموی خود که فردی ثروتمند و دولتمند بود رفت تا او را راهنمایی کند تا از این مخمصه بیرون رود و عموی او فردی را که به خود او نیز کمک کرده بود به پسر جوان معرفی کرد.آن پسر جوان نیز نزد آن دولتمند رفت تا از پندها و تجربههای دولتمند استفاده کند. متن زیر چکیدهای از پندها و رازهای دولتمندی است.
فصل سوم: حکایت آموزش جوان برای غنیمت شمردن فرصت و خطر
۱- اگر میخواهی در زندگی موفق شوی باید مطمئن باشی که حق انتخاب نداری باید پشتت را به دیوار بچسبانی. اشخاصی که در دست به خطر زدن تردید میکنند و از آن احتراز میجویند زیرا همهی امکانات در اختیار ندارند هرگز به جایی نمیرسند. وقتی همهی درهای خروج را به روی خود میبندی و پشتت را به دیوار میچسبانی همه قدرتهای درونت را به تحرک وا میداری.
۲- گفته موزارت را به یاد آورید که: "نبوغ در سادگی است."
فصل ششم: حکایت آموزش تمرکز بر هدف
۱- آنچه بیشتر مردم- یا دست کم افراد ناموفق - از آن بیخبرند این است که زندگی دقیقاً به ما همان چیزی را میدهد که میخواهیم.پس نخستین کاری که باید کرد این است که دقیقاً آن چه را که میخواهی درخواست کنی.
۲- هر در خواستی که میکنی باید کاملاً دقیق باشد. وقتی ثروتی را در نظر میگیری باید مقدار و مهلت اکتساب آن را تعیین کنی.
۳- اگر تقاضای تو مبهم باشد آنچه را بدست میآوری همانقدر درهم و برهم خواهدبود. اگر حداقل را بخواهی حداقل را بدست خواهی آورد.
فصل هفتم: حکایت ارزش تصویر از خود
۱- در درونت - درون هر انسان - نوعی رم است.آنچه حیرتانگیز است این است که شهر هم دقیقاً به همان صورتی است که تصویرش میکنی، هم به طرزی شگفت انعطافپذیر
۲- حد و مرزهای زندگیت را بگستر تا حد ومرزهای زندگیت را بگستری.
فصل هشتم: حکایت کشف نفوذ کلام
۱- خواستن بهترین بقای اندیشههایت است.هر چه خواستن شدیدتر باشد، خواستهات با شتابی افزونتر در زندگیت متجلی میشود. راه دولتمند شدن، خواستن شدید آن است.در هر زمینه زندگی، صمیمیت و شدت لازمه کامیابی است.
۲- راه کسب ایمان از طریق تکرار کلام است. کلام دارای اقتدار مطلق است. بیشتر مردم از این اصل بی خبرند و معمولاً نفوذ کلام را بر ضد خود به کار میبرند.
۳- اگر شما را در اتاقی حبس کنند و آنگاه برای شما دائماً پیامی با این عنوان که فقط یک ساعت از زندگیت باقی ماندهاست را ارسال کنند و شما هیچ راه فراری نداشته باشید آن وقت چه احساسی به شما دست میدهد؟ بطور حتم باور میکنید که جانتان در خطر است و میترسید اما اگر بعد از چند لحظه متوجه شوید که آن پیامها مربوط به شما نبوده و واقعاً هیچ ربطی به شما نداشته پی به راز کلمات و نفوذ کلام میبرید. زیرا با آنکه پیامها مربوط به شما نبوده شما تحت تأثیر قرار گرفتید. اقتدار کلام به حدی عظیم است که لازم نیست حقیقت داشته باشد.
فصل نهم: حکایت نخستین آشنایی با دل گل سرخ
۱- زندگی - بسته به چهارچوب ذهنی است - میتواند بر روی زمین باغ گل سرخی یا جهنمی باشد.اغلب به گل سرخ بیندیش.هر بار که با مشکلی روبرو شدی خودت را در دل گل سرخ گم کن وبهخاطر داشته باش که لازم نیست بار مشکلاتت را بر شانه حمل کنی.
۲- جهان چیزی جز بازتاب ضمیر درونت نیست. اوضاع و شرایط زندگیت آیینهای است که تصویر زندگی درونت را باز میتاباند.
۳- راز دوگانه دولت راستین را نیز خواهی یافت.عشق به هرآنچه میکنی و عشق به دیگران
فصل دهم: حکایت تسلط بر ضمیر ناهوشیار
۱- اگر ایمان داشته باشی که کاری را به انجام خواهی رساند، به انجامش خواهی رساند.
۲- تخیل همان چیزی است که بعضی از افراد آن را ذهن ناهوشیار میخوانند. بخش نهفته ذهنت است و بسیار قدرتمندتر است از بخش هوشیار و سراسر زندگیت را هدایت میکند.
۳- آدمی بازتاب اندیشههایی است که در ذهن ناهشیارش گرد آمدهاست.
۴- مهمترین کار این است که به بهترین شکل ممکن وانمود کنی که چیزی حقیقت دارد چرا باید با ذهن ناهوشیار کار کرد؟صرفاً به این دلیل که اگرچه قدرتمند است نمیتواند میان حقیقی و کاذب فرق بگذارد.
۵- اگر میان ذهنهوشیار و ناهوشیار کشمکش وجود داشته باشد بهترین راهحل تکرار است.این فن تلقین به خود است همهی ما در سراسر زنگیمان تحت تأثیر آن هستیم.
فصل دوازدهم: حکایت یادگیری نیکبختی و زندگی
۱- این قاعده را هر روز تکرار کن: هر روز زندگیم از هرجهت بهتر و بهتر میشود.
۲- نبوغ یعنی به انجام رساندن آنچه از آن لذت میبرید. این نبوغ راستین زندگی است. انسان متوسط از ترس حرف دیگران یا از ترس از دست دادن امنیت هرگز جرأت نمیکند که کاری را که دوست دارد انجام دهد.
۳- راز نیکبختی این است که هر روز چنان زندگی کنی که گویی آخرین روز زندگی توست.
۴- باید جرأت داشته باشی که بی درنگ عمل کنی با این اندیشه زندگی کن. بدون جرأت به انجام رساندن آنچه میخواهم نمیمیرم نمیخواهم با این اندیشه مخوف بمیرم که جامعه فریبم داد نباید با این احساس مهیب بمیری ترسهایت عظیمتر از رؤیاهایت بود و هیچگاه در نیافتی که به راستی از چه لذت میبری. باید بدانی چگونه شهامت داشتهباشی.
۵- این گفته را به یاد آور: "منش یعنی تقدیر" ذهنت را تقویت کن تا موقعیتها تسلیم آرزوهایت شوند بر زندگیت مسلط خواهی شد.
۶- باز ایستید و بدانید که من خدا هستم.هرروز هرچقدر که میتوانی تکرارش کن. برایت احساس آرامشی را به ارمغان میآورد که برای گذر از پستی بلندیهای زندگی ضروری است.
۷- به محض اینکه بتوانم ارباب تقدیر خویش باشم قادر به انجام هر کار خواهم بود و هیچچیز برایم غیرممکن نخواهدبود.
فصل سیزدهم: حکایت یادگیری بیان خواستهها در زندگی
۱- این تمرین را انجام بده آنچه را که از زندگی میخواهی با دقیقترین جزئیات بنویس بی آنکه از نوشتن چیزی صرفنظر کنی.این کار حد و مرز و جاه طلبیها و ذهنیت تو را نشان میدهد. به راستی رؤیاهایت چیست؟ این بسیار مهم است که همهی جزئیات نوشتهشود.
۲- همواره این را بهخاطر داشته باش که اگر هدفهایت به دیگری صدمه بزند هم به صلاح خودت و هم به صلاح دیگران است که از آن بر حذر بمانی.
۳- هر چه تصویرت دقیقتر باشد، مجالهای تجلی آنها بیشتر خواهدبود جزئیات بسیار مهماند.
۴- هر چه ذهنت نیرومندترشود بیشتر درخواهی یافت که چیزی وجود دارند که ذهنت از پس آن بر نیاید.
۵- برای استفاده از ذهنت باید از اعتقاد به اقتدارش آغاز کنی یا دست کم در برابر این امکان که شاید به اقتداری که به تو میگویم باشد، آزاد و گشاده باش.
فصل چهاردهم: حکایت کشف اسرار باغ گل سرخ
۱- هر چه بیشتر بر آنچه میکنی متمرکز شوی، مجذوبتر در کار یا موضوع یا شخصی که برابر توست بیشتر در زمان حال زندگی میکنی.
۲- گل سرخ مظهر زندگی است.خارهایش نمایانگر تجربهاند، آزمونها و محنتهایی که هریک از ما باید برای فهم زیبایی راستین هستی تاب آوریم.
«زندگی یک گل سرخ پر از عطر پر از خار پر از برگ لطیف یادمان باشد اگر گل چیدیم عطر و خار و گل و برگ همه همسایهی دیوار به دیوار همند»
۳- هر چه ذهنت نیرومندتر باشد مشکلاتت ناچیزتر خواهدنمود.این منشأ آرامش درون است پس تمرکز کن. این یکی از بزرگترین کلیدهای کامیابی است.
۴- هرگاه ذهنت به بالاترین سطح تمرکز برسد به وضعیت خارقالعادهای دست مییابی که در آن رؤیاهایت با واقعیت منطبق میشود.
۵- همواره بهخاطر بیار که در اوجی معین دیگر ابری نیست اگر زندگیت ابری است به این دلیل است که روحت آنقدر بالا نرفتهاست.
نویسنده: مینا محمدی